اسلاید شو

موس را روی مطلب نگه دارید )) *** به سایت خودتون خوش آمدید ** کاربران گرامی از طریق سایت ما راحت به سامانه های دولتی ، ارگانها و ادارات وصل شوید از سمت چپ منوی موضوعات سایت گزینه مورد نظر را انتخاب و وارد سامانه شوید به راحتی میتوانید فیش حقوقی خود را از سامانه مورد نظر دریافت نمایید. باتشکر مدیریت سایت اطلاعات عمومی !

 



پادشاهی دچار حادثه خطیری شد. نذر کرد که اگر در آن حادثه پیروز و موفق گردد. مبلغی پول به پارسایان بدهد. او به مراد رسید و کام دلش بر آمد. وقت آن رسید که به نذرش وفا کند، کیسه پولی را به یکی از غلامان داد تا آن را در تامین مخارج زندگی پارسایان به مصرف برساند. آن غلام که خردمندی هوشیار بود هر روز به جستجو برای یافتن زاهد می پرداخت و شب نزد شاه آمده و کیسه پول را نزدش می نهاد و می گفت: (هرچه جستجو کردم زاهد و پارسایی نیافتم.)

شاه گفت: (این چه حرفی است که می زنی، طبق اطاعی که دارم چهارصد زاهد و پارسا در کشور وجود دارد.)

غلام هوشیار گفت: (اعلیحضرتا! آنکه پارسا است، پول ما را نمی پذیرد، و آن کس که می پذیرد پارسا نیست.)

شاه خندید و به همنشینانش گفت: (به همان اندازه که من به پارسایان حق پرست ارادت دارم، این غلام گستاخ با آنها دشمنی دارد، ولی حق با غلام است.)

(که آن کس که در بند پول است زاهد نیست.)


زاهد که درم گرفت و دینار             زاهدتر از او یکی به دست آر

 

منبع: alhassanain.org

beytoote.com



تاريخ : جمعه 20 بهمن 1396برچسب:حکایت, داستان, داستان کوتاه, شعر, | 16:48 | نويسنده : ماه |
صفحه قبل 1 صفحه بعد
مترجم سایت

مترجم سایت

کد اخبار